...درین عالم آباد گردد به گنج
در آن عالم آزاد گردد ز رنج

مرا نیست از خود حجابی به دست
حساب من از توست چندان که هست

بد و نیک را از تو آید کلید
ز تو نیک و از من بد آید پدید

تو نیکی کنی من نه بد کرده‌ام
که بد را حوالت به خود کرده‌ام

ز توست اولین نقش را سرگذشت
به توست آخرین حرف را بازگشت

ز تو آیتی در من آموختن
ز من دیو را دیده بر دوختن

چو نام توام جان نوازی کند
به من دیو کی دست یازی کند

ندارم روا با تو از خویشتن
که گویم تو باز گویم که من

گر آسوده گر ناتوان میزیم
چنان که آفریدی چنان میزیم

امیدم چنانست از آن بارگاه
که چون من شوم دور ازین کارگاه

فرو ریزم از نظم و ترتیب خویش
دگرگونه گردم ز ترکیب خویش

کند باد پرکنده خاک مرا
نبیند کسی جان پاک مرا

پژوهنده حال سربست من
نهد تهمت نیست بر هست من

ز غیب آن نمودارش آری بدست
کزین غایب آگاه باشد که هست...


برچسب‌ها: نظامی

تاريخ : دوشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۴ | | نویسنده : ف.ف |